عشقی
بلکه جاي خويش را پيدا کنيم،
آمدم ديدم که جاي لاف نيست،
عشق غير از عين و شين و قاف نيست،
آمدم گفتم به آواي دلي،
عين يعني عدل مولايم علی
شين يعني شور الله و صمد،
قاف يعنی قل هوالله و احد...

یه نگاه تب دار مونده توی ذهنم
عاشق شدم انگار آروم آروم کم کم
چشمای قشنگت همش روبه رومه
اگه باشی با من همه چی تمومه
تیک و تیک ساعت رو دیوار خونه
میگه وقت عاشق شدنه دیونه
انقد نگو فردا دلو بزن به دریا
آخه خیلی دیره دیر برسی میره